X
تبلیغات
سربازان امام مهدی

سربازان امام مهدی

پاسخ قاطع سردار حاجی زاده به آمریکا

سردار حاجي زاده با اعلام کدهایی از رمز گشایی پهپاد آمریکایی:


هیچ نقطه پنهانی از هواپیمای جاسوسی آمریکا برای ما وجود ندارد
سردار حاجي زاده در سالروز تصويب اساسنامه سپاه پاسداران جزئياتي از رمزگشايي اطلاعات پهپاد جاسوسي فوق پيشرفته آمريکا (RQ170) که توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شکار شد را اعلام کرد.
به گزارش خبرنگار سربازان امام مهدی (ع) سردار سرتيپ پاسدار اميرعلي حاجي زاده فرمانده نيروي هوافضاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي با حضور در برنامه " دو نيم ساعت" شبکه خبر گوشه اي از اطلاعات بدست آمده از رمزگشايي پهپاد فوق پيشرفته جاسوسي آمريکا (RQ170) را تشريح کرد.

به ادامه مطلب بروید...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 23:30  توسط گمنام  | 

شعری در مدح حضرت زهرا (س)

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 23:0  توسط گمنام  | 

باغ فدک

فدک در کجاست؟

چگونه به پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم رسید؟

به چه دلیل به حضرت فاطمه سلام الله علیها به ارث رسید و سرانجام آن چه شد؟

 

برای آشنایی با این نام به ادامه مطلب مراجعه نمایید...


برچسب‌ها: فدک, باغ فدک, مهریه حضرت زهرا, مهریه حضرت فاطمه, باغ پیامبر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 22:46  توسط گمنام  | 

الگوی شیعیان

به گزارش سربازان امام مهدی (ع) اگرچه عمر شریف مادر سادات حضرت فاطمه (س) از هجده سال تجاوز نکرد اما از ابعاد مختلف زندگی میتواند الگوی مناسبی برای بانوان باشد.

از جمله موارد میتوان از حجاب ایشان در تمام مواقع زندگی الگو گرفت.

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در امر حجاب بسیار مواظبت و احتیاط می نمودند.تا آنجا که در مقابل افراد نابینا هم بی مبالاتی نداشتند.

مرد نابینایی وارد منزل ایشان شد.حضرت (س) برخاستند و به اتاق دیگری رفتند.

پیامبر(ص) فرمودند : دخترم این مرد نابیناست.

حضرت زهرا(س) فرمودند : پدر جان! اگر چه این مرد مرا نمیبیند ولی من او را میبینم و او بوی من را استشمام میکند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 0:6  توسط گمنام  | 

مادر سادات (س) از کلام الهی

قرآن مجيد که کلام راستين خداست و در نهايت اتقان و درستي قرار دارد، بي هيچ شک و شائبه اي بازگوکننده حقايقي است که ذهن بشري از نيل به بسياري از آنها، عاجز و ناتوان است. فاطمه زهرا(ع) نيز حقيقتي بي مانند دارد که جز در سايه سار قرآن و کلام معصومان نمي توان بدان دست يافت. بدين لحاظ، در اين مجال به بررسي برخي از آيات قرآن و بيان پاره اي از اين حقايق مي پردازيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 23:0  توسط گمنام  | 

لبخند های شهدایی (قسمت دوم)


در سنگر مسئولین یکی از تیپ ها صدا به صدا نمی رسید. هر کس چیزی می گفت و می خواست طرف صحبتش را متقاعد کند. اما مگر می شد؟ ساز خودش را می زد و میخواست حرفش را به کرسی بنشاند:

- باید زودتر از اینجا حمله کنیم!

- چه می گویی با کدام نیرو و مهمات؟

- بهتر نیست عقب نشینی کنیم؟ زمین می دهیم زمان می گیریم.

- تو هم که حرف های بنی صدر را می زنی. نکند راست راستی باورت شده که او از جنگ سر در می آورد و برای خودش کسی است؟

- پس چه کنیم؟ وایسیم عراقی ها بیایند برایمان نقشه و طرح عملیات بریزند؟

هیچکس عقلش به جایی قد نمی داد. خبر رسیده بود که عراقی ها قصد دارند از یک محور حمله کنند و این قضیه جدی است. آن زمان بنی صدر هم رئیس جمهور و هم فرمانده کل قوا بود و از تصدیق سر نامبارک او ایرانی ها فقط شکست خورده بودند. حالا که بسیجی ها پا جلو گذاشته بودند و کم کم جنگ داشت به سود ایران ورق می خورد، این خبر آمده بود. آخر سر جوانی که تا آن زمان ساکت بود گفت: « اگر اجازه بدهید من راه حلی دارم!» یک هو همه ساکت شدند و نگاه ها به او دوخته شد. جوان گفت: «درست است که ما نیرو و مهمات زیادی نداریم. اما مین های ضد تانک زیادی داریم که از عراقی ها غنیمت گرفته ایم. سر راه تانک هایشان مین کار میگذاریم و پیش روی شان را سد می کنیم تا ان شاءالله نیروی کمکی برسد.» به به و چه چه بلند شد و جوان مأمور شد تا با نیروهای تخریبچی کارش را شروع کند. صفر نیم نگاهی به الاغ ها کرد و گفت: «اگر توان بردن ده ها مین را دارای بسم الله.» صفر گفت: «من نوکر خودت و الاغت هم هستم!» دور و بریها خندیدند. اکبر و نیروهایش در نیمه های شب افسار الاغ های حامل مین را گرفتند و راه افتادند.

ساعتی بعد آنها عرق ریزان زمین را می کندند و مین کار می گذاشتند. ناگهان یکی از الاغ ها فین فین کرد و آواز گوش خراشش در دشت شبزده پیچید:

- عر! عر! عر!

صفر فریاد زد: « جان تان را بردارید فرار کنید!» حالا، دیگر همه الاغ ها عر عر می کردند و یک ارکستر درست و حسابی راه انداخته بودند. از طرف عراقی ها ، باران گلوله و خمپاره باریدن گرفت. وقتی اکبر و دوستانش به خط خودی رسیدند، هنوز صدای عرعر از لابه لای انفجارها به گوش می رسید.

در سنگر فرماندهان تیپ همه از خوشحالی یکدیگر را می بوسیدند و به اکبر به خاطر درایت و هوشش آفرین می گفتند. چند روزی بود که خبری از عراقی ها نشده بود.  صبح همان روز یکی از عراقی ها به ایران پناهنده شد و گفته بود که وقتی یکی از الاغ ها با دها مین به قرارگاه آنها آمده، فرماندهان عراقی ترسیده اند و گفته اند که ایرانی ها حتماً آماده و حاضر به نبردند و آن قدر مهمات زیاد آورده اند که حتی الاغ هایشان را مین گذاری کرده اند! و از حمله صرف نظر کرده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 9:48  توسط گمنام  | 

دیدار فرماندهان نیروهای مسلح به فرماندهی کل قوا

 

 

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی ظهر اروز (چهارشنبه) در دیدار جمعی از فرماندهان نیروهای مسلح و مسئولان حوزه‌ی نمایندگی ولی فقیه، همه‌ی نیروهای مسلح را به حفظ و تقویت انگیزه‌های دینی و الهی در كنار ارتقاء آمادگی‌ها توصیه و تأكید كردند: نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران دارای تجربه‌ی بسیار مهم و ارزشمند هشت سال دفاع مقدس هستند كه باید این تجربه‌ی گرانبها همواره مورد بازنگری و استفاده قرار گیرد.

متن کامل در ادامه مطلب میباشد...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 15:33  توسط گمنام  | 

موافقت هاشمی رفسنجانی با بازگشت فرزندش مهدی هاشمی


آیا  هاشمی موافق بازگشت فرزندش به ایران میباشد؟


برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه گردد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 22:53  توسط گمنام  | 

تعریف حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از نگاه اهل بیت (ع)

مقام والاي حضرت فاطمه زهرا عليها السلام فقط ازمنظر معصومين عليهم السلام كه همتاي ايشانند، قابل بيان است. كلمات و سخنان اين بزرگواران حكايت از كرامت و عظمت والاي اين بانوي عالمه دارد:


به ادامه مطلب رجوع گردد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 23:29  توسط گمنام  | 

لبخند شهدایی (قسمت اول)

یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟

بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق!
ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کار داشت؟» جاسم با خوشحالی، هول و ولا کنان رفت بالای خاکریز و گفت:« من!»
ترق!
جاسم با یک خال هندی بین دو ابرو خودش را در آن دنیا دید!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 16:20  توسط گمنام  |